اینهم چند تا عکسی که منو یاد بهترین چیزا میندازه البته خیلی چیزا هستن که واسه من لحظات خوش رو تداعی میکنند ولی از حق نگذریم طبیعت چیز دیگریست.
اینهم چند تا عکسی که منو یاد بهترین چیزا میندازه البته خیلی چیزا هستن که واسه من لحظات خوش رو تداعی میکنند ولی از حق نگذریم طبیعت چیز دیگریست.
یا هو
سلام ![]()
امروز از اون روزای خوب و عالی هست،
من خودم وقتی یک منظره ای رو در اول روز میبینم و دلم رو بهش گره میزنم میدونم که بهترین روزمه و زیبایی اون منظره تو رفتارم تاثیر میزاره.![]()
خیلی وقت بود هنگام صبح تا رسیدن به محل کارم یه دل سیر آسمون رو تماشا نکرده بودم.
فکر کنم کمی تنبل شدم.
اما امروز خیلی جالب بود از مسیری اومدم که فضای باز زیادی داشت …
خدارو شکر میکنم به خاطر این همه نعمت که همیشه هست و ما نمی بینیمشون (آسمون، ابر، کوه هایی که هنوزم از برف پوشیده هستن وای چقدر امروز کیف کردم)
شاید توجه ام بیشتر از روزای قبل بود.
بگذریم !
خیلی وقت بود که نه یه کتاب درست و حسابی خونده بودم و نه کاغذ سیاه کرده بودم
حس میکنم نوشتن آرومم میکنه خیلی ها میگن در مورد چیزی که تو ذهنتون هست با کسی صحبت کنید
اما با کی! حداقل کسی باشه که دوستتون داشته باشه و بتونه کمکتون کنه
"البته من دارم همچین آدمی رو و خیلی به صحبتام توجه میکنه و کمکم می کنه اما گاهی دلت نمی یاد عزیزترین کست از دست ناراحت بشه واسه همین دنبال یه درمان دیگه میگردی"
یا شاید فکر میکنم با نوشتن بیشتر آروم میشم چون فقط خودم هستم و خودم بیشتر از هر کسی می تونم به خودم کمکم کنم.
دوستان تا به حال روحتون اسیر شده؟ تا حالا به این فکر کردین که خیلی چیزا آدم رو اذیت میکنه و ما حتی بهشون توجه نمیکنیم و وقتی می فهمیم که شاید کمی دیر شده و بیشتر توش فرو رفتیم؟!![]()
تو یک ماه اخیر من خیلی این حس رو داشتم![]()
یعنی خودم نبودم به خاطر یه سری درگیریهای فکری، و خدارو شکر، تونستم رو خودم کار کنم و تونستم حسم رو تغییر بدم و اینکه به خودم بقبولونم که آدمهایی هستن که با رفتاری که دارن و تو رو آزار میدن سعی در کمک کردن به تو دارن و اینکه تو میتونی خودت رو محک بزنی و رفتار با آدمای مختلف رو یاد بگیری.
نمی دونید که بعد نوشتن چه آرامشی به من دست میده …
اونقدر که حتی فکرش رو هم نمیکنید،چون حرفام ملکه ذهنم میشه و آرومم میکنه.
خدا رو شکر که تو چنین موقعیت هایی هستم از هر لحاظ… ![]()
یه موقه به خاطر رفتارای دیگران فکر میکردم خودم مشکل دارم یا خودم کاری کردم که شخصی با من رفتار بد داشته باشه ولی بعد یه مدت کوتاه که بیشتر به رفتارم توجه کردم دیدم که اینطور نبوده و همه تو زندگی مشکلاتی دارن که به خاطر اون مشکلات گاهی خودشون هم نمی دونن تو چه حال و هوایی هستن.![]()
اما دریغ از روزهایی که آدما نتونن حرف دلشون رو به هم بزنن و مشکلات رفتاریشون رو حل بکنن.
انگار خیلی دلم پر بود از این شاخه به اون شاخه زیاد پریدم.![]()
ولی خوب دیگه فرشته هستش و یه دنیای عجیب و غریب که فقط سعی میکنه با هر شرایطی خودش رو وفق بده و به این فکر کنه که با کمی فکر برای آینده تو لحظه زندگی کنه.
فعلا خداحافظ تا بعد ببینیم که چه پیش خواهد آمد.