با نام یگانه خالق هستی بخش
سلام
اول در جواب یکی از دوستان که گفتند من دچار یک سر در گمی هستم! درست، ولی گفتم که این سر در گمی بالاخره من رو به یه جایی میرسونه و من اسمش رو سردر گمی نمی زارم و اون یه تحوله، یه تحول اساسی و می دونم که همه چیز درست میشه یه روزی
می دونید که مبحث وبلاگم در مورد خود شناسیه
(خوب من یه جورایی دیگه این قضیه رو هم قبول ندارم حالا میگم واسه چی)
این حرف رو وقتی زدم که شخصی گفت که: واسه چی می خوای خودتو بشناسی؟!
می دونید چی گفتم: در جواب گفتم خوب این طوری دیگه با هر موجی به هر سویی نمی رم ! و می دونم که چی از خودم می خوام و چی کارم!
برگشت گفت: اشتباه تو همینجاست که فقط فکرت رو معطوف این قضیه کردی و صد در صد هم در اشتباهی
گفتم : اتفاقا به نظر من که درسته
گفت: انسانی که بگه خودش رو شناخته بدون که دروغ می گه
گفتم: آخه چرا!؟
گفت: هیچ کسی نمی تونه این ادعا رو بکنه و اگه واقعا بهش اعتقاد داشت و عمل هم کرد بدون که هنوز خودش رو نشناخته
(انسان یه موجود متغییره با هر شرایطی می تونه خودش رو وفق بده و تغییر کنه پس دیگه این حرف معنایی نداره که بگه خودشو شناخته )
(به این نتیجه رسیدم که اگه من بخوام یه قید و بند هایی واسه خودم داشته باشم فقط دارم خودم رو محدود می کنم و فقط این یه نتیجه داره اونم اینکه من آزادی عملم رو از دست میدم و فکرم میشه یه فکر دگم و ابتدائی)
و یه چیز که از همه مهم تر بود برام اینکه اینم خودش یه خودشناسیه
پس نمیشه برای هیچ چیز تصمیم قبلی گرفت و همونطور عملیش کرد.
بازم من از اون حرفا زدم که باز بر میگردم به تناقض ... بی خیال بابا آزاد زندگی کن و ببین دلت چی میگه و هر کاری واسه دلت کنی خوشبختی
