تبليغاتX
‎‎‎‎ ‎ .::عارفانه::.
سلام

ان شا الله که روزگار به کامه.

هر چیزی که یه آغاز داره مطمئنا یه پایانی براش تعریف می شه.

این قضیه همیشه تکرار شده تکرار میشه و خواهد شد.

و امروز برای وبلاگ من تکرار میشه.

و آخرین پست رو می نویسم.

مطالبی نوشتم  بعضی هارو دوستان خوندن کامنتاشون رو می خوندم خوشحال می شدم. یه سری مثل اینکه طرفدار نداشتن و کسی شاید حتی نگاهشون نکردن و لی چیزهایی بود که ذهن من میگذشتن.

گلایه ای نیست و نخواهد بود.

اولین پستی که نوشتم این بود:

نتایجی را که بایدقطعا از کارتان به دست آورید تابتوانید بگویید که به خوبی از عهده کار بر آمده اید مشخص کنیدودر تمام مدت قاطعانه به دنبال به دست آوردن آنها باشید.(برای شروع راهی تازه همیشه امیدوار باشید

 امروز هم آخریش رو به نظرتون رسوندم.

خدانگهدار دوستان.

+ نوشته شده توسط فرشته در 86/03/27 و ساعت 8:7 |

پارسی را پاسدارید

 من زبان پارسی را پاسداری می کنم           

من بیان خویش را فرهنگ مداری می کنم

خون دل خوردم بسی و با سرشک دیده ام    

گلشن باغ ادب را آبیاری می کنم

من زبان پهلوی را گفته ام دّر دری         

واژه های ناب آنرا ساختاری می کنم

شهر یاران ادب را می نهم ارج گران     

هر یکی را هر کجا حرمت گذاری می کنم

چون زبان ماست گنج معرفت اندر جهان           

احتزاز از فحش وطعن وجعل کاری می کنم

همچنان بر فحش وطعن دشمنان دون صفت    

چون گذشته صبر و حلم وبردباری می کنم

الامان از شهر نو و الحذر از شهر نو                    

کی به خود من صیغه تقلید جاری می کنم

کاخ و ایوان ادب را آب و رنگ تازۀیی                  

با سرایش های نغز آیینه داری می کنم

ژاژ خایان را به نام عشق میسازم ادب              

بازبان پارسی مردم مداری می کنم

می زنم بر فرق هر یاوه سرا چوب ادب               

از حریم ملک معنی پاسداری می کنم

نیست مداحی و فحاشی مرا در شآن لیک   

من ازین فرهنگ حس شرمساری می کنم

کی نهم مرهم به زخم خاینان ملک و دین          

التیام درد ملت زین مجاری می کنم

می کشم جور یتیمان بهر حفظ نام و ننگ    

درد مندان وطن را غمگساری می کنم

هست صلح و عشق جاری در زبان پارسی  

هر جماعت را به لطف و مهر یاری می کنم

دوش با شمشیر تیز و حال با خون قلم     

گلزمین فارسی را آبیاری می کنم

واجب آمد پاسداری از زبان فارسی                   

این وجیبه را ادا با لطف یاری می کنم

بهر تحکیم بنای دین انسان ساز خود                 

معنی فرهنگ را در ملک جاری می کنم

در کویر خشک آفت دیدۀ آن مرز و بوم               

لاله شعر دری را سبزه کاری می کنم

در ثقافت می نمایم کار های بی نظیر              

حرف و املا غلط ویراستاری می کنم

تا بروید در نهار ما درخت معرفت                    

کار فرهنگ و هنر را افتخاری می کنم

زنده گانی بی معارف کی همی ارزد پشیز       

نو بهار معرفت را گلگذاری می کنم

تا که پالایش شود دّر دری در میهنم                

قطع با تیغ قلم بی بند و باری می کنم

کاخ و ایوان ستم را مضمحل خواهم نمود           

آب را در جویبار عدل جاری می کنم

عهد من با آریا بوم هست تا روز پسین               

کی وطن را طمعه گرگان هاری می کنم

آنچه اندر مملکت از جور بد اندیش رفت            

سالها بنگر برایش سوگواری می کنم

هر که پا را کج نهد او را ادب خواهم نمود        

از کیان ملک جم من پاسداری می کنم

ای بسی از ادعای بیش و کم در کشورم      

بهر آمارش چنین لحظه شماری می کنم

من که  آزارم  و  نسلم  از  نژاد  آرین             

با اهریمن دمی هم ساز گاری می کنم

دست فرهنگ سوز طالب قطع باید از وطن      

حامیانش را زهر صحنه فراری می کنم

صد هزاران طالب آدمکش و میهن ستیز       

بر فدای قهرمان پایداری می کنم

کی به مثل نوکران اجنبی در مملکت         

از برای دشمن خاک سر سپاری می کنم

نی یمینم نی یسارم، نی سرخ و نی سیاه  

از برای ملتم میهن مداری می کنم

مدعی را گو اگر داری تو از مردی نشان      

بین که در میدان رزمت چون عیاری میکنم

می نوازم مردم با علم و با فرهنگ را        

دشمنان را سر دچار شرمساری می کنم

حال ما را کرد طاغوت زمانه زار زار           

قطع بند ریشه شر و شراری می کنم

ما چرا تخریب میراث نیاکان بنگریم     

کی چنین خفت و ذلت را بردباری می کنم

دشمنان مملکت غرق اند در ناز نعم         

من که فوت لایموت نان جواری میکنم

بهر قطع ریشه های جعل در هر گوشه یی 

جهد و پیکاری به هر سیل و نهاری می کنم

عهد کردم گر توانم در امور مملکت             

کار را با اهل کارش واگذاری می کنم

در رۀ عشق وطن تا زنده ام در هر کجا

بی امان با عزم راسخ جان نثاری می کنم

دارم ایمان متین و اعتقاد راستین                     

کی چو دلا لان دین من راستاری می کنم

فارس و تاجک و دری هستند گل یک بو ستان  

گر کسی تفریق کند من بی قراری می کنم

هست فارسی عدوةا لوثقی انبای وطن       

این حقیقت را بیان و کامگاری می کنم

همدلی خود را مگیر ای همزبانان عزیز 

زنده دوران کهن را هم چو پاری می کنم

همزبانا! گر تو باشی همره و همکارمن      

و اندیشه را هم پایداری می کنم

در تقابل با وسایس های اعدای وطن 

دایمآ تآکید بر وجدان کاری می کنم

گر"من" و "تو" "ما" شویم ای همدیاران عزیز 

کشور ماتمسرا را باغبانی می کنم

الغرض با معجز فرهنگ انسان ساز خود      

کار های جاودان و ماندگاری می کنم

عظمت پارینۀ فرهنگ را در هر زمان    

از خداوند جلیل هم خواستاری می کنم

قادری می گفت با یاران خود در هر کجا 

دایمآ تآکید بر وجدان کاری می کنم

گفت اندر جمع یاران با صراحت قادری

از زبان پارسی پاسداری می کنم

 

+ نوشته شده توسط فرشته در 86/03/22 و ساعت 10:4 |

یه روز اومدی مثل موج دریا
بوی پیرهنت مثل خواب و رویا
سایه های ما رو شنای ساحل
پا به پا بی صدا غرق تمنا
یه روز اومدی تو سکوت سردم
سر به راه شد این دل دوره گردم
حالا چی شده که می خوای جدا شی
چی شده تو بگو من چه کردم
حالا باز منو نسیم و موج دریا
میمونیم بدون تو عریب و تنها
به خدا بی تو یه صدف شکستم
به خداااا
حالا باز منو نسیم و موج دریا
میمونیم بدون تو عریب و تنها
به خدا بی تو یه صدف شکستم
به خداااا
دوباره تو باد موهاتو رها کن
منو راهیه شب قصه ها کن
میمیرم واسه تب تند لبهات
دوباره زیر لب اسمم و صدا کن
اشکم و پاک کن از گونه ی من
سر بزار باز رو شونه ی من
منو سیاه کن با دروغ تازه
بگو که میگیری بهونه ی من
حالا باز منو نسیم و موج دریا
میمونیم بدون تو غریب و تنها
به خدا بی تو یه صدف شکستم
به خداااا
حالا باز منو نسیم و موج دریا
میمونیم بدون تو غریب و تنها
به خدا بی تو یه صدف شکستم
به خداااا
دوباره تو باد موهاتو رها کن
منو راهیه شب قصه ها کن
میمیرم واسه تب تند لبهات
دوباره زیر لب اسمم و صدا کن
اشکم و پاک کن از گونه ی من
سر بزار باز رو شونه ی من
منو سیاه کن با دروغ تازه
بگو که میگیری بهونه ی من
حالا باز منو نسیم و موج دریا
میمونیم بدون تو غریب و تنها
به خدا بی تو یه صدف شکستم
به خداااا
حالا باز منو نسیم و موج دریا
میمونیم بدون تو غریب و تنها
به خدا بی تو یه صدف شکستم
به خداااا
حالا باز منو نسیم و موج دریا
میمونیم بدون تو غریب و تنها
به خدا بی تو یه صدف شکستم
به خدااا

 

گوش کنید:

تمنا

دانلود کنید:

تمنا

 

 

+ نوشته شده توسط فرشته در 86/03/19 و ساعت 10:15 |

سلام

+ نوشته شده توسط فرشته در 86/02/19 و ساعت 15:21 |
از فکر کردن بدم می یاد.

از شک کردن بدم میاد.

از دروغ گفتن بدم می یاد.

از اعتماد نکردن بدم می یاد.

از تحمیق کردن آدما بدم می یاد.

از بازی دادن بدم میاد.

از اینکه یه هو آدم تکون بخوره و فکر کنه شاید من اشتباه میکنم بدم میاد.

از توضیح دادن خودم بدم میاد.

از اینکه بعضیا فکر میکنن آدمای قوی دوست داشتنی‌ترن بدم میاد.
از اینکه آدمایی که ارزش ندارن رو تو رویاهام راه بدم بدم میاد.

از اینکه اس‌ام‌اس بزنم بدون جواب بدم میاد.

از دخترای لوس بدم می یاد.

از آدمای زیادی منطقی بدم می یاد.

از رویا پردازی هم بدم می یاد.

از بچه پولدارای مغرور بدم می یاد.

از دستمالی شدن حرفایی که واسم مهمه بدم میاد.

از بچه دار شدن بدم میاد.

از کلاس ساعت 8 صبح بدم می یاد.

از دشمنای در نقاب دوست دلسوز بدم می یاد.

از آدمایی که الکی برای بقیه دلسوزی می کنن بدم می یاد.

از عوض شدن آدما خیلی بدم میاد.

از احمق فرض شدن هم بدم می یاد.

از اینکه مجبورم همیشه اوپن مایند باشم بدم می یاد.

از سکوت کردن و ندیدن اونم وقتی بهت زور میگن هم بدم می یاد.

از آدمای منفعل و راکد بدم می یاد.

از کلاس گذاشتن بدم می یاد.

از سرکار گذاشتن آدما بدم می یاد.

از تنهایی مهمونی رفتن بدم می یاد.

از ترحم کردن به آدما بدم می یاد.

از دخالت تو زندگی دیگران بدم می یاد.

از افه های روشنفکری بدم می یاد.

از خرید کردن برای عید بدم می یاد.

از بوی زهم ماهی بدم می یاد.

از اتاق شلوغ بدم می یاد.

از ترافیک بدم می یاد.

از بوی ماشین نو بدم می یاد.

از ابروهای پهن بدم می یاد.

از کفش پاشنه بلند بدم می یاد.

از خاله زنکها بدم می یاد.

از ترسوها بدم می یاد.

از اعتماد به نفس الکی دادن به آدما بدم می یاد.

از اینکه بهم غبطه بخورن بدم می یاد.

از ذره بین به دستها بدم می یاد.

از ضعیف بودن بدم می یاد.

از ترک کردن بدم می یاد.

از عادت کردن بدم می یاد.

از فراموش شدن بدم می یاد.

 

اما....

از خودم خوشم می یاد.

از اینکه هنوز می تونم با قدرت ادامه بدم خوشم می یاد.

از اینکه کینه کسی رو به دلم ندارم خوشم می یاد.

از هیجان خوشم می یاد.

از اهنگهای خالتور بعضی وقتا خوشم می یاد.

از حرص دادن آدما خوشم می یاد.

از سیگار کشیدن لب پنجره زیر برف خوشم می یاد.

از نوشتن خوشم می یاد.

از سکرت بودن خوشم می یاد.

از روزهای زوج خوشم می یاد.

از رانندگی نصفه شبا توی بارون خوشم می یاد.

از رمان های رمانتیک خوندن خوشم می یاد.

از دکلمه های احمد شاملو خوشم می یاد.

از شب نشینی خوشم می یاد.

از گل نرگس خوشم می یاد.

از تلفنای نصف شب خوشم میاد.

از کافه نشینی خوشم می یاد.

از اسمیرنف روسی خوشم می یاد.

از اسکورسیزی خوشم می یاد.

از سورپرایز کردن خوشم می یاد.

از آدمای غیر قابل پیش بینی خوشم می یاد.

از اینکه آدما گاهی احمق فرضم کنن خوشم می یاد.

از سفید شدن موهام خوشم می یاد.

از فال قهوه خوشم می یاد.

از اینکه مثه خیلیا جوگیر نمی شم خوشم می یاد.

از بلاگ نویسی به سبک دیوونه بازیام خوشم می یاد.

از ماه گرفتگی انگشت اشاره دست راستم خوشم می یاد.

از لاک صورتی خوشم می یاد.

از یقه اسکی خوشم می یاد.

از نور شمع های رنگی توی تاریکی خوشم می یاد.

از آدمای با احساس اما فهمیده خوشم می یاد.

از متولدین شهریور خوشم می یاد.

از ناز کردن الکی(بعضی وقتا)خوشم می یاد.

از مچ گیری آدما خوشم می یاد.

اینکه از چیا بدم می یاد و از چیا خوشم ،شاید زیاد مهم نباشه؛اما لازمه گاهی با خودم تکرار کنم.

+ نوشته شده توسط فرشته در 86/02/12 و ساعت 10:2 |
+ نوشته شده توسط فرشته در 86/02/06 و ساعت 10:17 |
سلام

هنوزم چیزی ندارم بنویسم یا اونقدر زیادن که حوصله ندارم بنویسم.

یه زمان پر شورم یه زمانم اینطوری.

کاریش نمی شه کرد یه سری از کارام هنوز درست نشده منتظرم  تا اوضاع بهتر بشه اگه خدا بخواد.

خودش می دونه دوسش دارم ولی یادم رفته چطوری ابراز کنم.

خدا باید واسه بنده هاش بخواد. 

به امید روزای خوب و طلائی.

+ نوشته شده توسط فرشته در 86/02/02 و ساعت 10:31 |

ايران تنها کشوري است که در آن سياستمداران کار اقتصادي مي کنند، شرکتهاي اقتصادي کار سياسي مي کنند و نيروهاي نظامي کار توليدي مي کنند!؟!

- يکي از بزرگترين صادرکنندگان نفت و يکي از بزرگترين واردکنندگان بنزين هستيم.

- با اسرائيل دشمن هستيم ، اما نزديکترين دوستمان رئيس جمهور ونزوئلا با چند ميليارد دلار قرار داد نظامي ، يکي از نزديکترين دوستان اسرائيل به شمار مي آيد!؟

- براي مسلمانان لبنان خودمان را هلاک مي کنيم ، پول مي فرستيم و دعا مي کنيم . اما هيچ خبري از مسلمانان چچن نمي گيريم.

- از هر 1000 مفسد اقتصادي يکي و از هر 1000 فعال سياسي 999 نفر در زندان داريم!!

- توي همه جاي دنيا آثار باستاني را از زير آب در ميارن ، توي ايران مي برند زير آب !؟

- در ايران دانشجوها توي کتابخانه آشنا مي شن ، توي پارک درس مي خونن، سر کلاس مي خوابن!؟!

- اينجا همه خودشان را فوق العاده جدي مي دانند اما همه همديگر را مسخره مي کنند

- در همه جاي دنيا هر وقت سرو کله پليس پيدا مي شود ترافيک حل مي شود ولي در ايران هر جا که پليس هست ترافيک هم هست

- کشور عراق نزديک 1000 ميليارد دلار بابت خسارتهاي جنگ به ايران بدهکار است ولي کشور ايران يک ميليارد دلار به عراق کمک بلا عوض مي کند!؟!

- همه جاي دنيا در اداره ها کار مي کنند در منازل استراحت و در خيابانها تفريح ولي در ايران مردم در ادارات استراحت, در منازل تفريح و در خيابانها کار مي کنند.

 

+ نوشته شده توسط فرشته در 86/01/15 و ساعت 13:20 |

دعای تحویل سال نو

 

+ نوشته شده توسط فرشته در 86/01/08 و ساعت 11:52 |

پِی در پِی با دستان دراز شده به درگاهت می آیم و تقاضای بیشتر و بیشتر دارم ...

بخشیدی و بخشیدی تو به من .
گاهی بسیار اندک .
گاهی به فراوانی ...

بعضی را برداشتم ، و برخی دیگر را رها کردم ؛
برخی بر دستانم سنگینی می کرد و برخی را به بازی می گرفتم ،
تا وقتی خسته می شدم و آن ها را می شکستم ،
تا وقتی که تکه ها و انباشته های هدایای تو بسیار وسیع شد و تو را پنهان کرد ،
و این چشم داشتِ بی وقفه قلب مرا بیشتر از جا کند ...

" بِبَر ، آه بِبَر " اکنون فریاد من شده است ...

دستانم را بگیر ؛ بیرون بکش مرا از درون انبوه هدیه هایت و به سوی بی کرانی عریان حضور خالیت هدایت کن ...

رابیند رانات تاگور

 

+ نوشته شده توسط فرشته در 85/12/17 و ساعت 11:24 |